مؤلف مجهول

146

تاريخ سيستان

من نور وجهك تضحى الارض مشرقة * و من بنانك يجرى الماء فى العود باز گفت يا غلام هزار دينار ديگر بده ، و تو بيتى ديگر بگوى ، گفت : ايضا : صلَّى لجودك جود النّاس كلَّهم * فصار جودك محراب الأجاويد گفت يا غلام هزار دينار ديگر ، و تو بيتى ديگر بگوى ، گفت : ايضا : لو انّ من نوره مثقال خردلة * فى السّود كلَّهم لا بيضّت السّود [ 1 ] گفت يا غلام هزار دينار ديگر فرا اوده ، و تو بيتى ديگر بگوى ، غلام گفت : دينار نيز نماند اندر خزينه ، معن گفت بخداى تعالى كه اگر مرا دينار بودى و تو همچنين تا هزار بيت همى گفتى هر بيتى را هزار دينار همى دادمى ، هميشه همچنين بود و مال بجور [ 2 ] همى ستدى و بجود همى دادى ، تا بتبذير [ 3 ] كردن مال و تدبير كردن بد ، دل بخردان ازو بر شد [ 4 ] و از جور كه همى كرد ، تا گروهى از خوارج بيعت كردند بكشتن او بمكابره ، تا معن به بست شد و بدان كوشك شد كه او را همى بنا كردند و بر بام او شد [ 5 ] كه شراب خورد ، آن خوارج كه بيعت كشتن او كرده بودند بيرون آمدند هر يكى پشتهء نى به گردن بر نهاده و اندر هر پشته از آن شمشيرى مجرد ، گفتند حاجب را كه ما آن برج خويش تمام كرديم ، حاجب ايشان را منع كرد ، بانگ كردند كه عطاء مير از ما همى دور كنى ؟

--> [ 1 ] در اصل اين مصراع چنين بود : فى السور كلهم لابيضت السرد . [ 2 ] اصل : بحور . . . و بجود [ 3 ] در اصل ( بتدبير ) . [ 4 ] كذا . . . اگر چه ( برشد ) خود معنى ميدهد كه ( برخاست ) ولى محتمل است كه ( پر شد ) يا ( برى ) باشد . [ 5 ] اصل : بام او شد - و لفظ ( بر ) بعدها روى سطر الحاق شده و در زبان پهلوى ( او ) بفتح اول بمعنى ( بر ) است و ( بام او شد ) بمعنى ( بر بام شد ) است .